خواجه نصير الدين الطوسي

مقدمهء مصحح 11

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

و در لغات تركى بمعنى نادرات آمده و نوشته شده كه « تنسوقات جمع تنسوق است كه لفظ تركى است بمعنى نادر » . و صاحب غياث اللغات بنقل از سراج اللغة گويد : « تنسوقات جمع تنسوقست و تنسوق معرب تنسخ كه بفتح و سين مهمله مضموم و خاء معجمه باشد مفرس تنسكهه كه لفظ هنديست بفتح تا و سين مهملهء مضموم و كاف عربى مخلوط التلفظ ، و آن قسمى از جامهء نفيس است كه از ملك بنگاله آورند ، چون جامهء مذكور از تحفهاى نفيس هندوستان است بمجاز هر چيز نفيس را گفته‌اند » . اين بود گفتهء فرهنگ‌نويسان در معنى و اصل كلمهء تنسخ و تنسوق . و حقيقت آنست كه اين لغت تركى مغولى است كه پس از استيلاء تركان و مغولان بر ايران در زبان فارسى وارد شده است و در كتب تاريخ دورهء مغول و پس از آن مانند تاريخ جهانگشاى جوينى و جامع التواريخ رشيدى و تاريخ غازانى و وصاف الحضرة و زبدة التواريخ حافظابرو و ديگر كتب بصورتهاى گوناگون مانند تنسخ و تنسوق و تنسق و تانكسوق و تنكسوق بكثرت استعمال شده است ، و خواجه طوسى هم در دو جاى از اين كتاب آن را به كار برده است ، و در تمام مواردى كه استعمال شده از آن معنى تحفه و ارمغان و اشياء نفيس از قبيل جواهر و سنگهاى بيش‌بها و ابزار زرينه و سيمينه و ترياقها و عطرها و هر چيز نادر و كمياب خواسته شده است كه اينك براى مزيد بيان و زيادت فائده چند شاهد از كتابهاى مختلف تاريخ در اينجا مىآوريم تا معنى آن به خوبى روشن گردد : « وادكر تيمور را گفت كه تو و پدرت چنين تنكسوقها يعنى طرايفها و غرايبها چرا نساخته‌ايد » ( جهانگشاى جوينى ج 2 ص 233 ) . « و از جملهء تنسوقها ببرى غران چون اژدهاى دمان بكيخاتو خان فرستاد » « و امير محمد ايداجى كه بامارت اصفهان موسوم بود آنجا به بندگى رسيد و تنكسوقهائى لائق تيكشميشى كرد » « با ديگر تنكسوقهاى خطائى كه لايق مقام فرمود » - « از ولايات دور به تنكسوق آرند بر قاعده و ريز مفصل بنويسند »